خورشاه بن قباد الحسينى
33
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
حسن را در بستر خواب بكشتند . چون امراى سلطان حسن بر اين حال اطّلاع يافتند با يكديگر اتّفاق نموده كاركيا ميرزا على را هم بكشتند . چون سلطان احمد بن سلطان حسن در آن وقت در اردوى حضرت شاه دين پناه بود ، حضرت شاه نظر بر حقوق خدمت كاركيا ميرزا على انداخته ، سلطان احمد را كه وارث آن ملك غير او نبود با اسباب پادشاهى و لشكر فراوان به صوب گيلان روان گردانيد و به سلطان احمد تأكيد فرمود كه قاتلان كاركيا ميرزا على را زنده نگذارد . [ 25 ] سلطان احمد قبول اين معنى نموده « 1 » به گيلان رفت و به موجب فرموده ، امراى پدر را كه به آن امر شنيع اقدام نموده بودند مجموع را به قتل رسانيد و بر آن ديار مستولى شده قريب بيست و نه سال سلطنت كرد و در سنهء اربعين و تسعمايه [ 940 ] درگذشت . و حضرت شاه دين پناه هم در قشلاق طارم بعضى امرا و اركان دولت را از راه خلخال بر سر امير حسام الدين كه پادشاه رشت بود فرستاد . بعد از وصول امرا ، وهم و هراس بر باطن امير حسام الدين غلبه كرده جمعى از مخصوصان خود را به شفاعت به درگاه سلاطين پناه ارسال نمود . شيخ نجم چون وكيل السلطنه بود و اصل او از رشت بود ، شفيع امير حسام الدين شده گناه او را از حضرت شاه درخواست [ نمود ] « 2 » . التماس او به درجهء قبول رسيد از سر جريمهء رشتيان درگذشتند . و در همين سال خبر فوت سلطان حسين ميرزا به پايهء سرير اعلى رسيد و در بهار سنهء اثنى عشر و تسعمايه [ 912 ] حضرت شاه عالميان از طارم به سلطانيّه توجّه فرمود و در عين عشرت و شادمانى كامران و شكاركنان به طرف آذربايجان روان شد . شعر روان مىراند يكران ظفرشاه * شكارافكن شكارافكن در آن راه جهان خالى شد از صيد چرنده * نماند اندر هوا مرغ پرنده چون ارض آذربايجان از غبار موكب همايون عبيرافشان گشت ، اردوى اعلى در
--> به خطالرأس جبال البرز و از شرق به شهرستان تنكابن و از طرف مغرب به بخش مركزى لاهيجان محدود و شامل بخشهاى رودسر و لنگرود است ( فرهنگ معين ) . ( 1 ) . ب : نمود . ( 2 ) . ب و ت : ندارد .